جستجو برای:
سبد خرید 0
  • خانه
  • درباره ما
    • اهداف بانوی فرهنگ
    • تاریخچه بانوی فرهنگ
  • اخبار
    • گزارش نشست
    • اخبار و رویدادها
  • یادداشت
  • قفسه کتاب
  • پایگاه نقد
    • نقد داستان کوچک (قندونقد)
    • نقد داستان کوتاه
  • دفتر داستان
    • داستان
    • داستانک
    • ناداستان
  • یک لقمه ادبیات
  • نویسندگان
    • معرفی نویسنده
    • نویسندگان بانوی فرهنگ
  • حلقه فانتزی
  • نگارخانه
    • عکس
    • آوا
    • نما
  • پادکست
  • بسته های آموزشی
  • تماس با ما
ورود
[suncode_otp_login_form]
گذرواژه خود را فراموش کرده اید؟
عضویت
[suncode_otp_registration_form]

داده های شخصی شما برای پشتیبانی از تجربه شما در این وب سایت، برای مدیریت دسترسی به حساب کاربری شما و برای اهداف دیگری که در سیاست حفظ حریم خصوصی ما شرح داده می شود مورد استفاده قرار می گیرد.

0
  • خانه
  • درباره ما
    • اهداف بانوی فرهنگ
    • تاریخچه بانوی فرهنگ
  • اخبار
    • گزارش نشست
    • اخبار و رویدادها
  • یادداشت
  • قفسه کتاب
  • پایگاه نقد
    • نقد داستان کوچک (قندونقد)
    • نقد داستان کوتاه
  • دفتر داستان
    • داستان
    • داستانک
    • ناداستان
  • یک لقمه ادبیات
  • نویسندگان
    • معرفی نویسنده
    • نویسندگان بانوی فرهنگ
  • حلقه فانتزی
  • نگارخانه
    • عکس
    • آوا
    • نما
  • پادکست
  • بسته های آموزشی
  • تماس با ما
ورود
  • خانه
  • درباره ما
    • اهداف بانوی فرهنگ
    • تاریخچه بانوی فرهنگ
  • اخبار
    • گزارش نشست
    • اخبار و رویدادها
  • یادداشت
  • قفسه کتاب
  • پایگاه نقد
    • نقد داستان کوچک (قندونقد)
    • نقد داستان کوتاه
  • دفتر داستان
    • داستان
    • داستانک
    • ناداستان
  • یک لقمه ادبیات
  • نویسندگان
    • معرفی نویسنده
    • نویسندگان بانوی فرهنگ
  • حلقه فانتزی
  • نگارخانه
    • عکس
    • آوا
    • نما
  • پادکست
  • بسته های آموزشی
  • تماس با ما
ورود

وبلاگ

بانوی فرهنگاخبارمقالاتیادداشتروایت کلاس از فریم تا قلم

روایت کلاس از فریم تا قلم

30 نوامبر 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
مقالات، یادداشت

روایت کلاس از فریم تا قلم

به قلم مائده علیزاده

قبل‌‌تر‌ها فیلم دیدنم همراه با یک کاسه تخمه بود. یک پارچه بزرگ پهن می کردم و می‌نشستم وسط پارچه، فیلم را توی گوشیم پلی می‌کردم و بهمزمان با سرعت بالا تخمه می‌‌شکستم. پارچه بزرگ برام حکم پیش دستی داشت، که نخواهم تمرکزم را روی پرتاب درست پوسته تخمه‌ها توی بشقاب بگذارم.

این قبل‌ترها که گفتم منظورم قبل از کلاس (از فریم تا قلم) بود. بعد از این کلاس، ناخودآگاه تک تک سکانس‌‎های فیلم را به جای تخمه می‌جویدم. بعد هم که توی مغزم هضم می‌شد، تازه می‌رفتم سراغ نشانه‌ها و نمادها. از دو ساعت محض تصویر باید مثل گارگاه‌ها ذره‌بین به دست می‌گرفتم و نمادها و نشانه‌ها پیدا می‌کردم، تا بفهمم ته توی مغر نویسنده و کارگردان چه می‌‌گذرد. ناخودآگاه دنبال تک تک بذرهایی کاشته شده توی فیلم می‌گشتم و با دل صبر منتظر برداشت همه این کاشته‌ها می‌ماندم. رنگ و روی فیلم هم برایم حرف می‌زد. چشم توی چشم  با من می‌شد و برایم از سردی و بی‌روحی یا روشنایی یک صلح کشنده می‌گفت. شخصیت‌ها، امان از شخصیت‌ها از دست‌شان حرص می‌خوردم  توی ذهنم برای تک تک شان پرونده می‌سازم تا ببینم آمدنشان بحر چه  چیزی هست و به کجا می‌‌خواهند بروند. تا انتهای فیلم برا تک تک کارهایشان دنبال دلیل و منطق می گردم. مثل استیو توی فیلم باجه تلفن، وقتی توی باجه هست و تلفن زنگ می‌خورد بدون فکر جواب می‌دهد. بعضی شخصیت‌ها هم بعد از شناختن‌شان دست از سرم برنمی‌داشتند، مثل کرم توی مغزم وول می‌خوردند و با خود می‌گویم عجب جانوری هست، مثل شخصیت مارتین نوجوان مرموز در فیلم گوزن مقدس، که خدا را شکر ایوا پیرمرد صلح‌طلب در فیلم نارنگی‌ها برای فراموش کردنش به دادم می‌رسد. شخصیت‌هایی هم بود که پشت بندش می‌گفتم ای ول دمت گرم، مثل راسل دالتون توی فیلم اینساید من. شخصیتی که یک سرقت تر و تمیز انجام می‌دهد. سرقتی که نه کسی کشته و نه پولی دزیده می‌شود. حالا همه‌‌ی این دقت‌ها در فریم فیلم‌ها، وقتی به کارم می‌‌آید، که می‌خواهم قلم بزنم. الان دیگر می‌دانم می‌توانم پیرنگ یک داستان جنایی یا اکشن بنویسم که نهایت دوتیر از تفنگ‌ها شلیک شده است (باجه تلفن). یا اسطوره که توی داستان چطور به بازی در بیاورم که هم مغز خواننده را فلج کنم و هم وفادار به آن اسطوره باشم (گوزن مقدس). الان می‌توانم در داستانم همه را بکشم و به خوبی مفهوم صلح را برسانم( نارنگی ها). فهمیدم می‌شود عادت را از ذهن‌ها بگیرم و داستانی بنویسم که اتفاق نویی در آن رقم بخورد، مثل بانکی که سرقتی که هیچ پولی از آن دزده نشد( اینساید من).

بعد از سه شنبه‌های از فریم تا قلم، من آن فیلم ببین سابق نشدم هر چند هنوز فیلم‌ها را توی همان صفحه‌ی کوچک گوشیم می‌بینم.

برچسب ها: از فریم تا قلمباشگاه ادبی بانوی فرهنگحوزه هنریروایتفیلممائده علیزادهناداستاننقد داستاننقد فیلم
قبلی من بودم...
بعدی همه کفش ها برای پوشیدن نیستند !!!

1 دیدگاه

اولین کسی باشید که در مورد این مطلب اظهار نظر می کند.

  • سمیعی گفت:
    1 دسامبر 2024 در 12:02

    🤩 و چقدر کار ما سخت تر میشود وقتی بخواهیم داستان را مثل فیلم پر از هیجان و غافلگیری کنیم

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

جستجو برای:
دسته‌ها
  • اخبار
  • اخبار و رویدادها
  • بدون دسته بندی
  • پادکست
  • پایگاه نقد
  • چهارشنبه‌های آموزشی
  • حلقه فانتزی
  • داستان
  • داستان اعضا
  • داستانک
  • سه‌شنبه‌های خواندنی
  • کتابها
  • گزارش نشست
  • گفت‌وگو
  • متون کهن
  • مطالب آموزشی
  • معرفی کتاب
  • معرفی نویسنده
  • مقالات
  • ناداستان
  • نقد داستان کوتاه
  • نقد داستان کوچک (قندونقد)
  • نما
  • نویسندگان
  • یادداشت
  • یک لقمه ادبیات

باشگاه ادبی بانوی فرهنگ، به منظور هم افزایی بانوان نویسنده و علاقمندان به نویسندگی توسط چند تن از بانوان نویسنده ی کشور تشکیل شد.

© 1400. قالب طراحی شده توسط بانوی فرهنگ

برای تهیه کتابها از طریق راه های ارتباطی با ما تماس بگیرید. رد کردن

دسته بندی دوره ها
دوره های من
دسته بندی دوره ها

کتاب اعضای کانون

  • 50 دوره
دوره های من
برای مشاهده خریدهای خود باید وارد حساب کاربری خود شوید
Facebook Twitter Youtube Instagram Whatsapp
سبد خرید شما
آخرین اطلاعیه ها
لطفا برای نمایش اطلاعیه ها وارد شوید