جستجو برای:
سبد خرید 0
  • خانه
  • درباره ما
    • اهداف بانوی فرهنگ
    • تاریخچه بانوی فرهنگ
  • اخبار
    • گزارش نشست
    • اخبار و رویدادها
  • یادداشت
  • قفسه کتاب
  • پایگاه نقد
    • نقد داستان کوچک (قندونقد)
    • نقد داستان کوتاه
  • دفتر داستان
    • داستان
    • داستانک
    • ناداستان
  • یک لقمه ادبیات
  • نویسندگان
    • معرفی نویسنده
    • نویسندگان بانوی فرهنگ
  • حلقه فانتزی
  • نگارخانه
    • عکس
    • آوا
    • نما
  • پادکست
  • بسته های آموزشی
  • تماس با ما
ورود
[suncode_otp_login_form]
گذرواژه خود را فراموش کرده اید؟
عضویت
[suncode_otp_registration_form]

داده های شخصی شما برای پشتیبانی از تجربه شما در این وب سایت، برای مدیریت دسترسی به حساب کاربری شما و برای اهداف دیگری که در سیاست حفظ حریم خصوصی ما شرح داده می شود مورد استفاده قرار می گیرد.

0
  • خانه
  • درباره ما
    • اهداف بانوی فرهنگ
    • تاریخچه بانوی فرهنگ
  • اخبار
    • گزارش نشست
    • اخبار و رویدادها
  • یادداشت
  • قفسه کتاب
  • پایگاه نقد
    • نقد داستان کوچک (قندونقد)
    • نقد داستان کوتاه
  • دفتر داستان
    • داستان
    • داستانک
    • ناداستان
  • یک لقمه ادبیات
  • نویسندگان
    • معرفی نویسنده
    • نویسندگان بانوی فرهنگ
  • حلقه فانتزی
  • نگارخانه
    • عکس
    • آوا
    • نما
  • پادکست
  • بسته های آموزشی
  • تماس با ما
ورود
  • خانه
  • درباره ما
    • اهداف بانوی فرهنگ
    • تاریخچه بانوی فرهنگ
  • اخبار
    • گزارش نشست
    • اخبار و رویدادها
  • یادداشت
  • قفسه کتاب
  • پایگاه نقد
    • نقد داستان کوچک (قندونقد)
    • نقد داستان کوتاه
  • دفتر داستان
    • داستان
    • داستانک
    • ناداستان
  • یک لقمه ادبیات
  • نویسندگان
    • معرفی نویسنده
    • نویسندگان بانوی فرهنگ
  • حلقه فانتزی
  • نگارخانه
    • عکس
    • آوا
    • نما
  • پادکست
  • بسته های آموزشی
  • تماس با ما
ورود

وبلاگ

بانوی فرهنگاخبارمقالاتیادداشتبه آنچه خدا برایمان خیر دیده، اعتماد کنیم…

به آنچه خدا برایمان خیر دیده، اعتماد کنیم…

20 می 2024
ارسال شده توسط بانوی فرهنگ
مقالات، یادداشت

جایی نوشته بود: مغز دارای ظرفیت است. پس طبیعی است که از داده‌ها اشباع شود. آنوقت شروع می‌کند به سرریز کردن داده‌ها… دیگر چیزی نمی‌تواند خودش را توی مغز جا بدهد!
این است که خیلی از بزرگان می‌گویند هوای چشم و گوشتان را داشته باشید، مبادا که مغز را از فضولات پر کنید.
مدتی است که توی سرم فیلتر گذاشته‌ام. چیزهایی که از فیلتر رد می‌شوند، جوری ذخیره می‌شوند که انگار روی سنگ کنده‌کاری شده باشند!
۱۱ ماه از فوت پدر گذشته بود. باید فکری به حال آن چند ده کارتن کتاب که از دوران طلبگی پدر باقی مانده بود، می‌کردیم. تازه این‌ها جدا از آن یک دیوار کتابِ خانه‌ی پدری بودند. بنا شد کتاب‌ها را برای اهدا به چند کتابخانه، تقسیم کنیم. این بود که نشستیم پای تقریبا ۶۰۰ جلد کتاب. یکی یکی عنوان‌ها را نوشتیم. موضوعات را دسته‌بندی کردیم. ورق به ورق کتاب‌ها را گشتیم و در آخر با یک مُهر اهدایی، توی کارتن‌های جدید گذاشتیمشان. کتاب‌ها اکثراً تمیز و آماده‌ی اهدا بودند. کمتر پیش می‌آمد که چیز بی‌ربطی لا به لای صفحات پیدا شود. عجیب هم نبود. دیگر همه می‌دانستند بعد از زیارت ائمه‌ی اطهار و سفر حج، همیشه ارزشمندترین چیز در زندگی پدر، کتاب بوده است.
اما لا به لای همین گشتن‌ها، پیدا کردن یک تکه کاغذ با نوشته‌ای بی‌ربط به محتوای کتاب، مثل نزول وحی برای دلم بود. گنجی که انگار پدر آن را لا به لای کاغذهای یک کتاب پنهان کرده بود تا در وقت مناسب، به دست اهلش برسد.
پدر روی یک تکه کاغذ، به خط خوش نوشته بودند:
اراده‌ی خدا، علم خداست به نظام اصلح و این، همان نظام اصلح است و بهتر از آن امکان ندارد!

بعد از پیدا کردن این کاغذ بود که فهمیدم چرا حاج میثم مطیعی بعد از فوت پدر در توصیف ایشان این بخش از خطبه‌ی همام را نوشت:
فِي الزَّلَازِلِ وَقُورٌ !
«وقور» اسم فاعلِ «وقار» به معنای: سکون و آرامشِ همراه با بردباری، عظمت و شکوه است. اما چه کسی می‌تواند در شدائد، خونسرد و آرام باشد؟
کسی که در خودش صفت بردباری را تقویت کرده است. چرا که امیرالمومنین می‌فرمایند:
اَلوقارُ نتيجةُ الحِلمِ!

پازل کامل شده بود.
اگر مسیر را برعکس می‌کردیم اینطور می‌شد:
پدر در سختی‌ها، آرام و خونسرد بود.
چرا؟
چون صفت حلم را در خودش تقویت کرده بود.

چگونه؟
چون ایمان داشت آنچه در نظام خلقت رخ می‌دهد، احسن است و از آن بهتر امکان ندارد!

این روز و شب‌ها سنگین‌اند.
لحظات کند و غمبار می‌گذرند.
خبرهای خوبی به گوش نمی‌رسد.
معلوم نیست صبح فردا که بیدار می‌شویم، آسمان ایران چه رنگی است.
اما بیایید سعی کنیم مصداق *فِي الزَّلَازِلِ وَقُورٌ* باشیم.
به آنچه خدا برایمان خیر دیده، اعتماد کنیم. چرا که:

عَسَی أنْ تَکْرَهُوا شَیئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُم وَ عَسی أنْ تُحِبُّوا شیئاً و هُوَ شَرٌّ لَکُم !

 

به قلم فاطمه سادات مطلومی

برچسب ها: ایران تسلیتایران قویپای کار ایرانرئیس جمهور مردمی ایرانشهادت رئیس جمهور جمهوری اسلامی ایرانشهید آیت الله رئیسیشهید امیرعبداللهیانشهید جمهورشهید خدمتشهید سید ابراهیم رئیسیفاطمه سادات مظلومی
قبلی شهادت! چقدر این کلمه برای ما راهگشاست...
بعدی چقدر شبیه نامت شدی...

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

جستجو برای:
دسته‌ها
  • اخبار
  • اخبار و رویدادها
  • بدون دسته بندی
  • پادکست
  • پایگاه نقد
  • چهارشنبه‌های آموزشی
  • حلقه فانتزی
  • داستان
  • داستان اعضا
  • داستانک
  • سه‌شنبه‌های خواندنی
  • کتابها
  • گزارش نشست
  • گفت‌وگو
  • متون کهن
  • مطالب آموزشی
  • معرفی کتاب
  • معرفی نویسنده
  • مقالات
  • ناداستان
  • نقد داستان کوتاه
  • نقد داستان کوچک (قندونقد)
  • نما
  • نویسندگان
  • یادداشت
  • یک لقمه ادبیات

باشگاه ادبی بانوی فرهنگ، به منظور هم افزایی بانوان نویسنده و علاقمندان به نویسندگی توسط چند تن از بانوان نویسنده ی کشور تشکیل شد.

© 1400. قالب طراحی شده توسط بانوی فرهنگ

برای تهیه کتابها از طریق راه های ارتباطی با ما تماس بگیرید. رد کردن

دسته بندی دوره ها
دوره های من
دسته بندی دوره ها

کتاب اعضای کانون

  • 50 دوره
دوره های من
برای مشاهده خریدهای خود باید وارد حساب کاربری خود شوید
Facebook Twitter Youtube Instagram Whatsapp
سبد خرید شما
آخرین اطلاعیه ها
لطفا برای نمایش اطلاعیه ها وارد شوید