ادبیات کودک محور، قسمت چهارم
به قلم سیده اعظمالشریعه موسوی
ادبیات برای کودکان
این گونه ادبیات – چنانکه از نام آن برمیآید – از نظر موضوع، مضمون، درونمایه، ساختار و زبان، کاملاً مناسب و ویژهٔ کودکان یا نوجوانان است. بخش بزرگی از ادبیات عامیانهٔ ایران و بسیاری از ملتها سرشار از چنین داستانها، شعرها و مثلهایی است که به طور طبیعی برای کودکان ساخته و پرداخته شدهاند و با تخیل، سادگی، آموزش غیرمستقیم و جذابیتهای کلامی، کودکان را جذب میکنند.
در میان متون کهن ادبی نیز گاه به نمونههایی برمیخوریم که به لحاظ زبان یا مضمون، برای مخاطب خردسال مناسباند؛ هرچند این متون غالباً به قصد کودک نوشته نشدهاند، اما ویژگیهای ساختاریشان باعث شده با ذهن کودکانه نیز ارتباط برقرار کنند.
بااینحال، توجه جدی و حرفهای به ادبیات ویژهٔ کودکان و نوجوانان در ایران در حدود پنجاه تا شصت سال اخیر شکل گرفته است. در این دوره، نویسندگان، شاعران، مترجمان و پژوهشگران به طور آگاهانه و هدفمند برای این گروه سنی قلم زدهاند. نتیجهٔ این توجه، پدید آمدن انبوهی از آثار تألیفی و ترجمهای است که معیارهای ادبیات کودک را رعایت میکنند و نیازهای ذهنی و عاطفی نسل جدید را پاسخ میدهند.
میتوان گفت ادبیات کودکِ معاصر از نوشتههای نخستین کتابهای درسی آغاز شد؛ آثاری که در ابتدا وضعیت «برزخی» داشتند: نه کاملاً کودکانه، نه کاملاً بزرگسالانه. این متنها که میان انواع مختلف ادبیات کودکمحور معلق بودند، بعدها بهعنوان ادبیات کودکان و نوجوانانِ دورهٔ گذار شناخته شدند؛ دورهای که بهتدریج به شکلگیری هویت مستقل ادبیات کودک انجامید.
از مهمترین شاخصههای ادبیات کودکمحور – در هر یک از سه نوعی که پیشتر معرفی شده – این است که مشکل، مانع یا کشمکش اصلی داستان مربوط به کودکان یا نوجوانان باشد و شخصیت محوری داستان خود کودک یا نوجوانی باشد که با این چالش اصلی درگیر است.
بنابراین، صرف حضور یک یا حتی چند کودک یا نوجوان در بخشی از یک اثر، آن را به «ادبیات کودک» یا «ادبیات نوجوان محور» تبدیل نمیکند. تنها زمانی میتوان اثری را در این دستهها قرار داد که جهان داستان، منطق روایی، زبان، درگیریهای ذهنی و عاطفی و ساختار اثر با نیازها و ویژگیهای سنی کودک یا نوجوان هماهنگ باشد.
دیدگاهتان را بنویسید