ادبیات کودکمحور، قسمت سوم
به قلم سیده اعظمالشریعه موسوی
ادبیات کودکانهنما
آثار کودکانهنما یا نوجوانانهنما به آن دسته از اشعار و داستانهایی گفته میشود که در ظاهر، کودکان یا نوجوانان در آنها نقش چشمگیر و حتی محوری دارند، اما درونمایه، پیام اصلی و زبان اثر بههیچوجه مناسب سن مخاطب کودک یا نوجوان نیست. در این آثار، حضور کودک صرفاً پوششی برای طرح اندیشههایی است که ماهیتاً مربوط به جهان بزرگسالاناند: مضامین عرفانی، فلسفی، مذهبی، اجتماعی، سیاسی یا اخلاقی پیچیده که نهتنها برای کودکان جذاب نیست، بلکه حتی ممکن است برای آنها قابل فهم نیز نباشد.
در بسیاری از این آثار، کودکی و کودک بیشتر نقشی نمادین دارد و ابزار بیان یک مفهوم انتزاعی یا انتقادی است؛ نه شخصیتی واقعی با نیازها، دغدغهها و تجربههای کودکانه. از این رو، هرچند ظاهر اثر کودکمحور مینماید، اما ماهیت آن کاملاً بزرگسالانه است.
این نوع ادبیات چه در ادبیات کهن و چه در ادبیات معاصر فارسی، بسیار بیش از «ادبیات خطاب به کودکان» دیده میشود. از نمونههای برجسته این گروه میتوان به حکایتهایی از حدیقةالحقیقه و الهینامه عطار نیشابوری، باب هفتم گلستان و بابهای چهارم، هفتم و نهم بوستان سعدی، و برخی اشعار جامی و پروین اعتصامی اشاره کرد. در همه این آثار، کودک حضوری نمادین یا تعلیمی یافته و در خدمت بیان اندیشهای عمیق و بزرگسالانه قرار گرفته است.
در ادبیات جهان نیز نمونههای شناختهشدهای از ادبیات کودکانهنما وجود دارد. مشهورترین آنها شازده کوچولو نوشته آنتوان دو سنتاگزوپری است. این داستان، برخلاف ظاهر کودکانهاش، در اصل اثری اخلاقی – عرفانی – فلسفی است که میکوشد زیباییهای درونی انسان و حقیقتمندی آنها را در برابر ظواهر اجتماعی و قراردادهای سطحی برجسته کند.
در این داستان، عناصری همچون کودک، آسمان، بیابان، آدم بزرگها، هواپیما، سیارههای گوناگون و بسیاری از شخصیتها نقش نمادین دارند. افزون بر این، بخشهایی از متن سرشار از بحثهای سنگین فلسفی است که حتی برخی بزرگسالان نیز در فهم آنها دشواری دارند؛ چه رسد به کودکان.
از مشکلات محتوایی شازده کوچولو – چنانکه در مقالهٔ «شازده کوچولوی آسمانی که بچهها در آن ستارهای ندارند» نوشتهٔ مهدی حجوانی (در کتاب قلمرو ادبیات کودکان، چاپ اول، ۱۳۶۸) نیز مطرح شده – این است که:
- تصویری اغراقشده و منفی از بیشتر آدمهای بزرگسال ارائه میدهد،
- و در مقابل، کودکان و نوجوانان را به شکلی آرمانی و تقدیس شده ترسیم میکند.
چنین رویکردی میتواند برای کودک یا نوجوان بدآموزی تربیتی داشته باشد، زیرا تقابل مطلق میان کودک پاک و بزرگسال فاسد، به واقعیت جهان انسانی نزدیک نیست.
در کنار این مسئلهٔ محتوایی، مشکلات ساختاری نیز در جذابیت اثر برای کودک تأثیر میگذارد:
- ضرباهنگ کند روایت
- کمبود تعلیق و هیجان داستانی
- گفتوگوهای طولانی و تأملات کشدار فلسفی
این عوامل باعث میشود شازده کوچولو برای کودکان و نوجوانان یک داستان جذاب به معنای ادبیات کودک به شمار نیاید، هرچند برای بزرگسالان اثری ارزشمند و قابل تأمل است.
به همین دلایل روشن است که این اثر – و بسیاری آثار مشابه – را نمیتوان در دستهٔ «ادبیات برای کودکان» یا حتی «ادبیات دربارهٔ کودکان» قرار داد. این آثار در واقع نمونههای بارز ادبیات کودکانهنما هستند: آثاری که ظاهر کودکانه دارند اما روح، معنا و پیامشان عمیقاً بزرگسالانه است.
دیدگاهتان را بنویسید