جستجو برای:
سبد خرید 0
  • خانه
  • درباره ما
    • اهداف بانوی فرهنگ
    • تاریخچه بانوی فرهنگ
  • اخبار
    • گزارش نشست
    • اخبار و رویدادها
  • یادداشت
  • قفسه کتاب
  • پایگاه نقد
    • نقد داستان کوچک (قندونقد)
    • نقد داستان کوتاه
  • دفتر داستان
    • داستان
    • داستانک
    • ناداستان
  • یک لقمه ادبیات
  • نویسندگان
    • معرفی نویسنده
    • نویسندگان بانوی فرهنگ
  • حلقه فانتزی
  • نگارخانه
    • عکس
    • آوا
    • نما
  • پادکست
  • بسته های آموزشی
  • تماس با ما
ورود
[suncode_otp_login_form]
گذرواژه خود را فراموش کرده اید؟
عضویت
[suncode_otp_registration_form]

داده های شخصی شما برای پشتیبانی از تجربه شما در این وب سایت، برای مدیریت دسترسی به حساب کاربری شما و برای اهداف دیگری که در سیاست حفظ حریم خصوصی ما شرح داده می شود مورد استفاده قرار می گیرد.

0
  • خانه
  • درباره ما
    • اهداف بانوی فرهنگ
    • تاریخچه بانوی فرهنگ
  • اخبار
    • گزارش نشست
    • اخبار و رویدادها
  • یادداشت
  • قفسه کتاب
  • پایگاه نقد
    • نقد داستان کوچک (قندونقد)
    • نقد داستان کوتاه
  • دفتر داستان
    • داستان
    • داستانک
    • ناداستان
  • یک لقمه ادبیات
  • نویسندگان
    • معرفی نویسنده
    • نویسندگان بانوی فرهنگ
  • حلقه فانتزی
  • نگارخانه
    • عکس
    • آوا
    • نما
  • پادکست
  • بسته های آموزشی
  • تماس با ما
ورود
  • خانه
  • درباره ما
    • اهداف بانوی فرهنگ
    • تاریخچه بانوی فرهنگ
  • اخبار
    • گزارش نشست
    • اخبار و رویدادها
  • یادداشت
  • قفسه کتاب
  • پایگاه نقد
    • نقد داستان کوچک (قندونقد)
    • نقد داستان کوتاه
  • دفتر داستان
    • داستان
    • داستانک
    • ناداستان
  • یک لقمه ادبیات
  • نویسندگان
    • معرفی نویسنده
    • نویسندگان بانوی فرهنگ
  • حلقه فانتزی
  • نگارخانه
    • عکس
    • آوا
    • نما
  • پادکست
  • بسته های آموزشی
  • تماس با ما
ورود

وبلاگ

بانوی فرهنگاخباراخبارگزارش نشستگزارش خوانش داستانی فیلم «ناطور دشت»

گزارش خوانش داستانی فیلم «ناطور دشت»

31 ژانویه 2026
ارسال شده توسط banooadmin
اخبار، گزارش نشست

به قلم فرشته امیری

فیلم ناطور دشت در برداشتی آزاد، روایتی از ماجرای ناپدید شدن دختر بچه‌‌ی ای در یکی از روستاهای گلستان، را به مخاطب ارائه می دهد.

در این متن سعی شده خوانش داستانی این فیلم با رویکرد کهن الگوها ارائه شود.

کهن الگوها شخصیت‌ها و رویدادهایی در زندگی بشر هستند که تکرار می شوند. افسانه‌های تاریخی ای در فرهنگ های مختلف وجود دارند که با روش‌های نمادین، تجربه‌های درونی مردم را در ادبیات و هنر به نسل های بعد انتقال می‌دهند. در همه‌ی این داستان ‌ها تعداد محدودی از الگوی اصلی وجود دارد. مشخصه‌ی مهم کهن‌الگوها مفاهیم خارج از باورها، دانش و اعتقادات افراد است.

کهن الگوی پیرنگ داستان ناطور دشت، کهن الگوی جستجو می‌باشد‌. شخصیت‌‌ها در این کهن الگو به جستجوی گمشده‌ ای می پردازند که می‌تواند جستجویی درونی و یا بیرونی باشد و در انتهای داستان به کشفی می‌رسند که ممکن است با آنچه در جستجوی آن بودند، متفاوت باشد. بیشترین تغییر در شخصیت‌ها در این کهن الگوی پیرنگ رخ می دهد. داستان با حادثه ی ناپدید شدن دختر بچه ای به‌نام یسنا آغاز می‌شود و با گسترش فضای داستان، خرده پیرنگ‌های دیگری نیز اضافه شده و شخصیت‌های مختلف در این داستان ایفای نقش می‌کنند‌.

کهن الگوی پیرنگ جستجو، شکلی دایره‌وار دارد. به این معنا که مخاطب را از صحنه‌ای در نقطه شروع، حرکت داده و به همان صحنه در نقطه ی پایان می‌رساند.

در فیلم ناتور دشت نیز داستانِ شخصیت اصلی (احمد) ابتدا با صحنه‌ای در خانه‌ی احمد شروع  و در انتها نیز در خانه‌ی او به پایان می‌رسد.

در مسیر جستجوی یسنا، در لایه‌‌ای عمیق‌تر دیگر شخصیت ها نیز به نوعی به جستجوی گمشده‌ای هستند.

احمد به دنبال یسناست برای فرار از گذشته‌ای که خود را در آن مقصر می داند. آیهان نیز با ازدواج با حلما و رفتن از روستا به دنبال زندگی و شرایط جدید است. حلما نیز در ازدواج با آیهان به دنبال فراهم کردن شرایط بهتری برای زندگی پدرش است.

جلال و پسر کایت سوار هم گمشده‌های خودشان را دارند. جلال به دنبال ثروت بیشتر و پسر کایت‌سوار به دنبال شهرت است‌.

شخصیت بایرام در ابتدای حضور در داستان واقعی و قابل باور است؛ اما بازگشت غیرمنتظره‌ی او در صحنه‌های پایانی داستان، درست بعد از حضور گسترده‌‌ی مردم در روستا و پاسخ ندادن به تماس‌های آیهان، غیرقابل باور می شود. او می‌توانست همانطور ناپدید بماند اما انگار نویسنده خواسته بود حکم سر به نیست کردن یسنا را بایرام صادر کرده باشد.

در بررسی شخصيت‌ها از منظر کهن الگویی تناظر کهن الگوی کودک گمشده که زیر مجموعه‌ی کهن الگوی کودک است، با درون‌مایه داستان حائز اهمیت می باشد. یسنا بعنوان شخصیت کودکی که در این داستان گمشده است، می تواند در آینده دارای چنین الگوی شخصیتی باشد. اما آیهان در فیلم دارای چنین کهن‌الگوی شخصیتی است.

در تعریف کهن الگوی کودک گمشده، به مفاهیمی مثل درد و رنج، ترس از دست دادن آرامش، حس بی ریشه‌گی و عدم تعلق به والدین، عدم توانایی در ایجاد ارتباط با پدر، خاطرات تلخ گذشته و به دنبال معنای جدیدی برای زندگی بودن را می‌توان اشاره کرد که در نگاه کلی در شخصیت آیهان وجود‌ دارند.

یکی از مشخصه های مهم کهن الگوی کودک، آفرینش‌گری است که در صحنه های نقاشی کردن و ساختن قایق توسط یسنا، بخوبی دیده می‌شود‌.

احمد، دیگر شخصیت مهم داستان است که دارای کهن الگوی نگهبان و یا حامی است.

مراقبت، کنترل‌گری، وسواس و کمال گرایی در شخصیت احمد بخوبی تعریف شده‌ است.

پرورش اسب توسط شخصیت احمد را می توان اشاره به میل کمال گرایی او دانست و زخم پای اسب، بصورت نمادین حکایت از مانعی بر سر راه کمال شخصیت دارد‌.

نمایش مار در بیشه‌زار نیز می تواند مفهومی کهن‌الگویی داشته باشد که در داستان‌های کهن از مار به‌ عنوان نگهبان گنج ها یاد شده ولی در فرهنگ ایرانی علاوه بر تعریف بالا مفاهیمی مثل گزیدن نیش مار و مار در آستین پروراندن نیز وجود دارد که با درون‌مایه داستان هم‌خوانی دارد.

یسنا، کودک شش ساله ی روستایی دارای شناخت محیطی است. جمع خانوادگی اش گرم است.( این را از نقاشی رنگارنگ او در ابتدای داستان می توان حدس زد). او در مزرعه مشغول بازی است و کودک کار نیست.

حادثه‌‌ی داستان در فصل پاییز‌ و دشت گلستان رخ می‌دهد. در پس زمینه‌ی تصاویر فیلم، ترکیبی از رنگ‌های فریبنده و اغوایی است که با تصاویر نقاشی و دنیای کودکی، و همچنین با وعد‌ه های فریبنده ی آیهان برای ساکت نگه داشتن یسنا‌‌ هم‌خوانی دارد.

فضایی که یسنا در آن نگهداری می شود، قناتی قدیمی در زیرزمین است‌. در فیلم این صحنه، جایی روشن (با چراغهایی که در دیوار تعبیه شده)، دارای نردبان و در چوبی که در هر دو قسمت پایین (زیرزمین) و بالای نردبان به راحتی باز می شود‌.

حال سوال اینجاست که در چنین شرایطی، چالش دزدیده شدن یسنا می تواند باورپذیر باشد؟

چرا ما تلاشی از یسنا برای فرار کردن از چنین فضایی را نمی بینیم و با وعده های کودکانه آیهان راضی می شود؟ در حالی‌که یسنا کودک طرد شده ای نیست تا با این وعده ها به راحتی فریب بخورد!

برای باور پذیری این ربایش، باید خواب بودن یسنا با استفاده از قرص خواب توسط آیهان را زودتر در مسیر داستان می دیدیم، تا عدم تلاش یسنا برای فرار را می پذیرفتیم.

دست و پا و دهان یسنا نیز فقط در صحنه‌ی آخر بسته است.

در صحنه ای که پسر کایت سوار یسنا را فراری می دهد، نیز تلاشی برای فرار از یسنا نمی بینیم. و با نشان دادن کاردستی قایق توسط آیهان به راحتی فریب می خورد‌، که با توجه به سن کودک غیرقابل باور شده است‌.

پیرنگ داستان کودک گمشده در واقع بستری برای پیرنگ داستان احمد و چالش های شخصیتی اوست که در خلال جستجوی یسنا با خودش و حقایقی که در زندگی از آنها فرار می کرده مواجه می شود.

هر چند ضعف پیرنگ کودک گمشده، باعث ضعف و عدم باورپذیری داستان احمد شده است.

شخصیت مادر یسنا نیز این ضعف را مضاعف کرده است.

مخاطب، شخصیت مادر را در چهار صحنه اصلی می‌بیند.

۱. فریاد و گریه در دقایق اولیه گم‌شدن یسنا ( در صحنه‌ی خانه)

۲. شیون و بی قراری در اولین شب گم‌شدن در صحنه‌ی مزرعه ( تصویری که ما از دوربین دید در شبِ احمد می بینیم)

۳. آرامش و پذیرفتن حادثه، که در صحنه‌ی غذا پختن برای جستجوگران می بینیم.

۴. در صحنه‌ آخر در حال شادی از پیدا شدن یسنا.

صحنه‌ی سوم همانجایی است این ضربه به پیکره‌ی داستان وارد می‌شود‌.

مادر نقشی منفعل دارد و نمی تواند بار احساسی داستان را به دوش بکشد و برای احمد آقا لقمه می آورد و از او تشکر می کند‌. کاری که باید

شخص دیگری انجام می داد و ما مادر را در اندوهی عمیق، کنار تصویر غم‌زده‌ی پدر ببینیم‌، و یا در بستر بیماری، ناشی از تحمل این رنج‌.

از منظر کهن الگویی احمد بعنوان ناتور دشت، نگهبان زندگی است و کهن الگوی مادر( و یا زن) رابطه ای عمیق با زندگی دارد. که این معنا در شخصیت ضعیف مادر (که در نگاهی دیگر یسنا نیز مادری در آینده است) نادیده گرفته می شود.

و تمام بار عواطف را به دوش شخصیت پدر و عذاب وجدانش می اندازد.

به غیر از مادر یسنا، حلما نیز شخصیتی منفعل و ضعیف است که سرنوشت خود را به دست فردی غیرقابل اعتماد و معلوم الحال مثل آیهان سپرده است.

احمد در مسیر جستجوی یسنا، بارِ گذشته اش را هم به دوش می کشد و با نیش و کنایه و یادآوری اشتباهاتش از طرف اطرافیان ( آیهان، جلال و یا معتمد روستا)نیز روبرو می شود‌.

گذشته‌ ای که احمد قصد جبران آن را دارد بسیار مهم است ولی به مخاطب نشان داده نمی‌شود. ما در گفتگوی احمد با جلال به این راز پی می‌بریم و چقدر خوب بود که حادثه ی تیر به خطا رفته‌ی احمد را، هر چند محو و غبار آلود می‌دیدیم‌. در صحنه ای که مخاطب از زاویه‌ی  دوربینِ دید‌در‌شبِ احمد، مزرعه را نگاه می‌‌کند‌، فرصتی بود تا با ديدن مشتی‌جان با پای آسیب دیده، بازگشت به گذشته ای در ذهن احمد اتفاق بیفتد و در ادامه با دیالوگ‌های کنایه آمیز جلال رمزگشایی شود.

احمد مورد علاقه و احترام مردم روستاست و همه از تلاش‌های او سپاسگزارند. فقط آیهان و جلال به دلیل نزدیک بودن به شخصیت او، انتقاداتی دارند.

درست است که با انتقادهای آیهان، احمد دیگر در وسط ماجرای جستجو نیست و بی‌سیم دست معتمد روستاست و او در حاشیه کمک می کند. (مثل پایین آوردن پسر کایت سوار)

اما ما در فیلم، خلوتی و یا احساس ندامتی از طرف احمد، برای تصمیمی شجاعانه نمی بینیم‌.

تصمیمی که آزادی پرندگان وحشی یکی از صحنه های زیبای آن است و  حرکت دایره‌وار پرواز پرنده ها نیز پیرنگ دایره‌وار جستجو را برایمان یادآوری می‌کند.

بعد از این صحنه احمد باید پای اسبش را خود زخم‌بندی کند که به زیبایی درون‌مایه‌ی جبران گذشته ها برای رسیدن به کمال را نشان می‌دهد.

هر چند صحنه‌ی آخر غیر‌حرفه ای و غیر قابل باور است. شخصیتی که برای پر کردن قنات خبر می‌شود، در ظاهر فردی با سابقه و فنی به نظر می‌رسد اما با ورود بدون مانع و بی خبر از دری که باز است! و حتی با دیدن نردبان در قنات هم تصمیم به رعایت احتیاط نمی گیرد! و مانند یک فرد ناشی و تازه کار دریچه‌ی بتن را باز می ‌کند‌. این خطا از چنین شخصیتی بعید و دور از باور است.

برای باورپذیری این صحنه می‌توانست همان فرد، شاگردش را برای این کار بفرستد که جوانی ناشی، کم صبر و سربه هوا نشان داده شود‌.

سوال مهم دیگر در شخصیت پردازی یسنا اینجاست که چرا در این صحنه، یسنا منفعل است‌؟

اگر با چشم‌پوشی، بپذیریم که یسنا دچار شوک شده و نمی‌تواند به فرد بتن ریز، وجود افراد را در قنات اطلاع دهد، پس چرا خودش فرار نمی‌کند؟ و مثل کودک نوپا و ناتوانی پنهان می‌شود؟

در حالی‌که کودک در مواجه با خطر، به فکر فرار است، حتی اگر خطر بزرگتری در مقابل، او را تهدید کند‌.

احمد از چاه ضعف های خود بیرون می آید و آیهان در سرنوشتی نامعلوم با راز‌هایش دفن می‌شود‌.

در صحنه آخر حلما با دخترش کنار جاده منتظر آیهان است. در حالیکه حباب ها با نفس دختر حلما پراکنده و تکرار ابدی زندگی و پوچی آرزوهای آیهان برای آینده‌ای خیالی را یاد‌آور می‌شوند.

احمد بعنوان ناتور دشت که می‌تواند نگهبانی برای زندگی نیز باشد، یسنا و حلما را  در صحنه‌ی آخر نجات می‌‌دهد که این صحنه با درون‌مایه شخصیتی احمد به خوبی شکل گرفته است‌.

از طرفی واژه ی دشت می‌تواند در شبکه‌ی معنایی با واژه‌ی شهر هم‌معنی باشد. کهن الگوی زن و کهن الگوی شهر، هر دو زیر مجموعه‌ی کهن الگوی مادر هستند که معنای زندگی را نیز می‌سازند. همان معنایی که احمد با تلاش برای جبران اشتباهاتش، به آن دست یافت( نجات یسنا و حلما) ولی آیهان با تکرار خطاها، آن را از دست داد.

و چقدر خوب بود که احمد در این صحنه‌ی رنجی بیشتر دچار می‌شد تا مخاطب با شخصیت فداکار او همدردی بیشتری داشته باشد‌.

به نظر می رسد فیلم ناتور دشت از لحاظ پرداخت به کهن‌الگوها و عمق بخشی به مفاهیم بشری حرفهایی داشته ولی به دلیل عدم پرداخت مناسب در شخصیت‌پردازی و روابط علی‌و‌‌‌معلولی در پیرنگ داستان، به اين هدف مهم دست‌نیافته است.

برچسب ها: باشگاه ادبی بانوی فرهنگفرشته امیریگزارش نشستنقد فیلم
قبلی گزارشی از سلسلسه نشست‌های نوشدارو با موضوع بررسی شخصیت‌پردازی زنان در شاهنامه
بعدی انواع نوشتار

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

جستجو برای:
دسته‌ها
  • اخبار
  • اخبار و رویدادها
  • بدون دسته بندی
  • پادکست
  • پایگاه نقد
  • چهارشنبه‌های آموزشی
  • حلقه فانتزی
  • داستان
  • داستان اعضا
  • داستانک
  • سه‌شنبه‌های خواندنی
  • کتابها
  • گزارش نشست
  • گفت‌وگو
  • متون کهن
  • مطالب آموزشی
  • معرفی کتاب
  • معرفی نویسنده
  • مقالات
  • ناداستان
  • نقد داستان کوتاه
  • نقد داستان کوچک (قندونقد)
  • نما
  • نویسندگان
  • یادداشت
  • یک لقمه ادبیات

باشگاه ادبی بانوی فرهنگ، به منظور هم افزایی بانوان نویسنده و علاقمندان به نویسندگی توسط چند تن از بانوان نویسنده ی کشور تشکیل شد.

© 1400. قالب طراحی شده توسط بانوی فرهنگ

برای تهیه کتابها از طریق راه های ارتباطی با ما تماس بگیرید. رد کردن

دسته بندی دوره ها
دوره های من
دسته بندی دوره ها

کتاب اعضای کانون

  • 50 دوره
دوره های من
برای مشاهده خریدهای خود باید وارد حساب کاربری خود شوید
Facebook Twitter Youtube Instagram Whatsapp
سبد خرید شما
آخرین اطلاعیه ها
لطفا برای نمایش اطلاعیه ها وارد شوید